پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

اولین عروسی

ملوس مامان روز جمعه 17 خرداد به اولین عروسی دعوت شدی(عروسی پسردایی بابا جون) از صبح خاله ندا و نگین اومدن خونمون و ظهر حمومت کردم و ناهارتو دادم و خوابوندمت و رفتم آرایشگاه .تو آرایشگاه چشمام از بیخوابی قرمز بود آخه شب قبل هم تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و برات دامن توتو درست کردم که بریم آتلیه عکس بندازیم . از آرایشگاه که اومدیم دیدم بیداری یعنی فقط 1 ساعت خوابیده بودی  . بعد خودمم تند تند ناهارمو خوردم و لباس تنت کردم و موهاتو بستم با هزاااااااار مکافات .آخه اصلا دوس نداری با موهات ور برم.  وسیله هاتو که از شب قبل حاضر کرده بودم برداشتم و رفتیم با بابا رضا سمت آتلیه. نگین هم خوجل کرده بوده با ما اومد تا اونم عکس بگی...
17 تير 1392

دندون سوم و چهارم

 نازدونه مامان روز 10 خرداد بعد از چند روز و شب بیقراری و اذیت شدن دندون سوم و چهارمت(بالا سمت چپ و راست)در اومدن.                                 صبح که از خواب بیدار شدی خبری از دندون نبود ولی حسابی  سفیدیشون از زیر لثه دیده میشد ساعت 12 ظهر بود که دوباره انگشتمو زدم به لثه هات دیدم بلـــــــــه مروارید خوشگلت در اومده و کلی ذوق کردم و به بابا رضا زنگ زدم و بعدشم مامان جون . جالب اینجاست که شب هم بابا رضا داشت میخندوندتو و دندونتو نگاه میکرد که یهو گفت یکی دیگه هم د...
7 تير 1392

10 ماهگی

شکر پنیر مامان 10 ماهگیت مبارک البته با 2 روز تاخیر . قربونت بشم که داری تند تند بزرگ میشی و هر روز شیرین تر  و شیطون تر از قبل و مامان همش باید دنبالت باشه چون از میز ال سی دی و میز ناهار خوری و صندلی هاشو و خلاصه همه جا میگیری و راه میری .چون هنوز خیلی سر پیچ هاتعادل نداری و  میخوری زمین مجبورم پا به پات بیام و اون وسطا به کارای با مزت میخندم و میچلونمت .                           این عکساتم مال دیروز حیاط مامان جون و باباجونه (3 خرداد )    ...
4 خرداد 1392

این روزامون و کلی عکس

شیطونکم دختر نازم خیلی دوست دارم همه کارای جدیدترو برات اینجا بنویسم ولی اونقدر شیطون شدی که وقتشو پبدا نمیکنم . (البته به محض اینکه کار جدیدی میکنی زودی تو سالنامت مینویسم ) 16 اردیبهشت : یاد گرفتی میگی نننننننی نی . عروسکترو میارم جلوت میذارم و مگیم نی نی رو لالا کن خودتو تکون تکون میدی و میگی نننننی نی .ای قربونه اون تکون خوردنای بامزت بشم من اولین بارم این کارو خونه دایی کردی . 18 اردیبهشت : خونه مامان جون اینا بودیم کلی با جوجو بازی کردی و در آخرم اونقدر بهت گفتم جو جو تو هم لباتو غنچه کردی و گفتی جوجو . 25 اردیبهشت : تولد بابا رضا بود و ی کیک خوشمزه درست کردم و روشو با دنت و اسمارتیز جینگیلی کردم و کیک رو بردیم خون...
1 خرداد 1392

پارک چمران

قشنگم چند روز پیش از صبح تا غروب رفتیم بیرون و گشتیم و به تو خیلی خوش گذشت و دختر خوبی بودی . اول رفتیم پارک چمران که باغ گل زده بود و خیلی جای قشنگی بود و یه سری پرنده هم داشت که با دیدن همشون ذوق میکردی و یه بند میگفتی دَدَدَدَ و توجه همرو جلب کرده بودی. بعدم رفتیم جده چالوس ارکیده و تا بعد ناهارمون لالا بودی و بعدم بیدار شدی و شروع کردی شیطنت و رودخونرو با تعجب نگاه میکردی . جاده چالوس سرد بود و زیر پتو لالا بودی ...
15 ارديبهشت 1392

جشن دندونی

عسل مامان روز 92/2/12.پنجشنبه یه جشن دندونی خانوادگی و کوچولو برات گرفتیم و خدارو شکر همه چیز خوب پیش رفت و شما هم چون ظهر حسابی خوابیده بودی خوش اخلاق بودی و حسابی شیطونی و نانای کردی . با نگین دختر خالتم حسابی جور شدی به هر حرکتش میخندی و اونم کیف میکنه .                                             ...
14 ارديبهشت 1392

9 ماهگی و اولین کلمات

دختر ناز مامان 9 ماهگیت مبارک عزیزه دلم .                                              هر روز داری بانمک تر و تو دل برو تر از روز قبل میشی و من و بابا رضا روزی هزار بار برات غش و ضعف میکنیم . روزی یه کار جدید انجام میدی و مارو خوشحال می کنی . بیش از حدم وابسته به من شدی و اگه بقل هرکی باشی و از دور منو ببینی یه جیغ بنفش میکشی و منو میخوای و وقتی میام و میگیرمت محکم بقلم میکنی و شونه هامو گاز میگیری از خوش...
4 ارديبهشت 1392

ماهی

با نمک مامان بعد از ظهر رفتیم شهر کتاب تا برات آلبوم بگیریم و تو ماشن خوابن برد و پیاده هم که شدیم همچنان خواب بودی و تو مغازه بعد از چند مین بیدار شدی و با تعجب به همه جا نگاه میکردی و لباتو مثل ماهی کرده بودی و تا 3 .4 دقیقه همینطور مونده بودی و منو بابات داشتیم از خنده بیهوش میشدیم .دلم نیومد اینجا برات ننویسم . ...
4 ارديبهشت 1392

آش دندونی و دومین دندون

روز دوشنبه 26 فروردین مامان جون و باباجون زحمت کشیدن و برات ی آش دندونی خیلی خوشمزه درست کردند .دست گلشون درد نکنه . شیطون بلا نشد ازت یک عکس خوب بندازم بسکه وول میخوردی          امروز جمعه  30 فروردین دومین دندونت(پایین سمت راست ) در اومد . دیشب متوجه شدم لثت ورم داره شب هم تا صبح خیلی بد خوابیدی و هی ناله و گریه میکردی و این دنده به اون دنده میشدی صبح چک کردم دیدم ورمش خوابیده و یکمی به سفیدی میزنه . ظهر رفته بودیم خونه مامان جونینا که دیدم بله  یه مروارید دیگه بقل مرواریده چند روز پیشت در اومده . خیلی خوشحال شدم عروسکم مبارکت باشه .      &nbs...
31 فروردين 1392