اولین عروسی
ملوس مامان روز جمعه 17 خرداد به اولین عروسی دعوت شدی(عروسی پسردایی بابا جون) از صبح خاله ندا و نگین اومدن خونمون و ظهر حمومت کردم و ناهارتو دادم و خوابوندمت و رفتم آرایشگاه .تو آرایشگاه چشمام از بیخوابی قرمز بود آخه شب قبل هم تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و برات دامن توتو درست کردم که بریم آتلیه عکس بندازیم . از آرایشگاه که اومدیم دیدم بیداری یعنی فقط 1 ساعت خوابیده بودی . بعد خودمم تند تند ناهارمو خوردم و لباس تنت کردم و موهاتو بستم با هزاااااااار مکافات .آخه اصلا دوس نداری با موهات ور برم. وسیله هاتو که از شب قبل حاضر کرده بودم برداشتم و رفتیم با بابا رضا سمت آتلیه. نگین هم خوجل کرده بوده با ما اومد تا اونم عکس بگی...
نویسنده :
مامان نازنین
3:08










